تبليغاتX
همان قدر که هیچ است...!
همان قدر که هیچ است...!
فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه

به نام خدا

هی هی من اینجام!

داستان این روزهای آمریکا

داستان کوتوله ایست که در حال آب رفتن

بالا و پایین می پرد و فریاد می زند:

هی هی من اینجام!

دیگر حساب کتاب ترکیه و قطر و... با شما! 



ارسال در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط ساقي

به نام خدا

سلام

اگر قرار بود من جواب تمام سوالات زندگی ام را بلد باشم ، شاید هرگز گذرم به کوی حضرت جنابعالی! نمی افتاد.

ای بلند بالا!

من در آن زمان که می اندیشم در اوج عزتم، در قعر ذلتم. و این سنت تو هنوز برای من عبرت نشده است.

نمی دانم تا کی باید عذاب این ندانستن هایم را بکشم و نمی دانم کی قرار است بفهمم که این حس غرور باید رعشه بر پیکرم بیاندازد و بند بند بدنم باید به لرزه بیافتد که هان! مراقب باش که عذاب الهی نزدیک است.

ای بلند بالا! ای والا مرتبه!

من عاجزانه، در اوج بیچارگی و نادانی رو به سوی تو می آورم و دستان خالی ام را به تو نشان می دهم 

اما... درد...درد از این فراموشی بی پایان.

از این فراموشی وقت نشناس!

امان ...امان از لحظاتی که فکر می کنم چیزی دارم، حال آنکه آن، لحظه ی اوج بی چیزی و ناچیزی من است.

من با هر جمله ای که قرار است با آن خودم را تبلیغ کنم، حقارتم را به رخ عالمیان و به رخ مردم عالم بالا می کشم.

اُف بر من! اُف بر اندیشه ی کورم!

من از پس خودم هم بر نمی آیم، حال می خواهم به سایرین کمک کنم؟!

هیچ قدرت بازدارنده ای ندارم.

امروز در دفاع از عزتم ترس به جانم می افتد که نکند اطرافیان دیدشان به من عوض شود و به خداوندی ات قسم که من در زمان ظهور حضرت محبت! حضرت حجت! هم هنوز محو نگاه های این انسان ها هستم.

من غرق این چهره هایم و این ها دارند بر من حکومت می کنند.

در حالی که به مقام بلندت قسم که درونم ولایت کسی را نمی خواهم جز تو.

من ارباب می خواهم اما نه چهره ها و نه نگاه ها

من تو را می خواهم .

تمام وجودم نیاز است و در این لحظه .... طلب!

جناب صاحب! جناب غنی!

دست منِ بی دست و پا را بگیر و بار دیگر چند قدمی راهم ببر تا شاید این بار عجولانه دستم را نکشم و شاید این بار زمین نخورم.

خداوندا!

من به غایت ، من بی نهایت، من بی پایان درد دارم.

من به دنبال میوه ها و دست هایی که میوه ها را به من داده است ...

نمی داند تا کی قرار است پشت کنم به (ایاک نعبد و ایاک نستعین)

تا کی پشت کنم به رحمان و رحیم.

و تنها خودت می دانی  که من تا چه اندازه خالی از شعور و فهمم.

باز هم این حس آشکار و عذاب آور را تجربه می کنم:

فوج، فوج حرف برای گفتن و باز هم سیل واژه های سرد و بی دست و پا و فلج و عقب مانده و ناکارآمد!

و واژه های عصا به دست که نمی توانند فشارها را، بغض ها را، نم چشم ها را، حتی تصویر کنند... چه رسد به درک؟!

گفتم که دست هایم خالی ست.

حال آنکه فراتر از آن... خودم هم خالی ام.

و این خلأ احمق! مانند سایر خلآ ها عمل نمی کند که هر خلأیی جاذبه و کشش دارد، چرا که می خواهد پرشود و تاب این بی چیزی را ندارد.

اما این خلأ کودن در من یا با توهم ها جذب را می خشکاند و یا با پوچ های به ظاهر حجیم فریب می خورد.

خداوندا از دست خودم خسته شده ام و از این همه نافرمانی.

بارالها من ازخودم بیزارم و از این همه گناه.

تو را قسم می دهم به آن کمری که خم شد و به آن تل خم شده از غم!

و تورا قسم می دهم به جگری که پاره پاره شد به زهر ناجوانمردی!

و تو را قسم می دهم به مقام ربوبیت(به مقام مربی گری ات) !

و تو را قسم می دهم به هرآنچه تا کنون قسمت نداده اند...

نجاتم بده!

عمق حقارت مرا ببین و نجاتم بده!

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن رسد به جانان، یا جان ز تن برآید!



ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 توسط ساقي

به نام خدا

ساعت الان 3:12 دقیقه ی بامداد است و من تقریبا 6 ساعت درس خواندم و خستگی را در عضلات کمر و گردنم حس می کنم. چشمانم هم ای...اندکی بی تابی می کند.

تا بوده و من بودم و تا آنجا که به یاد دارم، این نوع خستگی را می پرستیده ام و هم اکنون نیز.

چند بار در این میان گریزی زدم به وبلاگم و پیوسته به دنبال موضوعی بودم برای نگاشتن. سرانجام تصمیم گرفتم که قسمت سوم از مطلب "تلاش برای حرکت" را آماده کنم.

تقدیم به شما.

انشالله مباد که از خوانندگان صرف باشید و مرا یاری ندهید!

----------------------------------------------------------------------------------

در مطالب پیش عرض شد :  آنها که مایلند حرکت کنند بر سه نوع اند:

الف- آنها که طالب حرکت اند اما حس و حال رفتن ندارند.

ب- آنها که طالب حرکت اند و حس و حال رفتن دارند اما گیج و سردرگم اند و در جا می زنند.

ج- آنها که طالب حرکت اند و حس طی طریق یافته اند و تمام راه را دیده اند و پیوسته رو به مقصد می تازند.

و عرض کردم که گروه اول یا تلمبار شده اند یا افسرده و خموده.

در مورد تلمبارها عرض شد که باید با پرسیدن سوال های بنیادین، خود را خالی کنند تا دوباره با درست آموختن رمق حرکت بیابند.

و در "تلاش برای حرکت 2" راه حل آنها که خموده و فسرده شده اند اینگونه آمد که به جای حساب و کتاب و سرمایه گزاری بر روی دارایی ها و توانایی های محدود خود، هرچه  دارند را در بازار بندگی خدا به تجارت بیارند و منتظر وعده های بر حق الهی باشند تا دارایی هاشان افزون و افزون تر گردد.

و آنگاه دیگر انگیزه ی کم و حال ناخوش آنها در این بازار پرسود برکت ها می یابد.

و اما آنها که طالب حرکت اند و حس و حال رفتن دارند، اما گیج و سردرگم اند...

سرنخ ها را خود حضرت باری در جای جای کتاب هدایتش قرار داده است:

هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاه و من ما رزقناهم ینفقون

 ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شيء وهدي ورحمه وبشري للمسلمين

و من یتق الله یجعل له مخرجا

والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وان الله لمع المحسنين

الا الذین آمنو و عملو الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر

 ولاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين

و...

به تعبیر من تمام سردرگمی ها از آنجا شروع شد که ما تصور کردیم می توانیم راه را پیدا کنیم و کمر بستیم به استفاده از تعقل محض و آنگاه که پای استدلال را چوبین دیدیم باز سماجت کردیم و دستانمان را به نشانه ی تسلیم در برابر وحی بالا نبردیم.

تمام سردرگمی ها و بدبختی ها و کژروی های ما از اینجا شروع شد:

وقال الرسول يا رب ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا

از آن جایی که ما قرآن را مهجور کردیم و به  کناری نهادیم.

از آن زمان که ضرورت قرآن و تبیین کننده های آنها را فراموش کردیم و یادمان رفت، کتابی که برای تمام راه دراز انسان آمده تا پایان راه نیاز به مفسر دارد و این مفسر کیست جز جناب امام؟!

ما از وحی و از کلام مفسرین دور افتادیم و با قیاس و استدلال های گه گاه کودکانه مدعی شدیم و باز فراموش کردیم که:

ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الآخره من الخاسرين

راه نجات انسان در این لحظه ی بحرانی تسلیم کامل در برابر برنامه است.

تسلیم کامل در برابر دین. تسلیم کامل در برابر وحی. تسلیم کامل در برابر قرآن.

و آوردن قرآن از حاشیه ی زندگی به متن و تبعیت " بی چون و چرا"

باز تاکید می کنم "تبعیت بی چون و چرا" از نص و ظواهر و بواطن قرآن.

نوش داروی ما در این لحظات سختی ضلالت آیات فانوس گونه ی قرآن است. آیاتی که در کنار حادثه ها آمده برای روشنگری راه تاریک انسان.

اما ذکر این نکته اساسی ست که باید ریزبینانه عمل کرد و آنگاه که می فرماید" و من ما رزقناهم ینفقون" چشم و گوش بسته فقط پول ها و نان های دستمان را نبینیم بلکه توان هامان را ببینیم که رزق ما کرده و ما باید در راه خودش خرج کنیم.

راهش کجاست؟

اینجا: من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم

هرکس که صبح کند و اهتمام به امور مسلمین نداشته باشد مسلمان نیست.

نمی فرماید مومن،می فرماید مسلمان نیست.

یعنی تسلیم نیست.یعنی انفاق نکرده.یعنی متقی نیست.پس راه خروج نخواهد داشت.پس در خسر است.

و آیا آنجا که می فرماید" الذین جاهدوا فینا" به جای شمشیر و کلاشینکف به یاد قلم بیافتیم. و به یاد گذشتن از آبرو سر کلاس!!

و در محل کار و در میان دوستان.

و نظر بدوزیم به"عمل الصالحات" که چیست؟ که راه گریز از خسر است و سر بگردانیم برای شناسایی تواصی به حق و صبر.

و این فقط ذره ای بود از آنچه جا داشت بگویم. و همه وجودم در این لحظه سخن است.

و بماند تشریح این سخن که ما به جای برآورده کردن خواست قرآن، خواست های خود را بدان عرضه کردیم. و سر بسته بماند بلعیدن های آیات بدون هضم. و سخن نگویم از شتاب های ما در کنار طمانینه ی قرآن .

و آه که من چقدر حرف دارم و بی عملی و کاهلی هایم دهانم را می بندد و قلمم را می خشکاند.

و اما نکته ی آخر اینکه : ما دستورات قرآن را با این توجیه که از جانب حضرت باری ست و کتاب هدایت است بی چون و چرا اجرا خواهیم کرد و اما این انتهای دنائت است که به ندای "افلا یتدبرون" و "افلا یعقلون" لبیک نگوییم و به کنه آیات و فهم ترکیب ها و معانی و ... نرویم.

باید این نکته چراغ راه باشد که: برای یقین بیش از پیش باید همراه عمل ، عمق ها را و تقدیر ها را سنجید و شک نکن که با عملی که داری راه ها برای تو باز خواهد شد و ضرورت فهم این اعماق آنگاه بیشتر خواهد شد که" یادت باشد باید در زمین و در کنار اهلش قدم برداری و باید یادت باشد که حق نداری با آنها از ابتدای راه با بکن و نکن شروع کنی"؛ بلکه شروع آنها با عرضه ی دین است و عرضه دین با نشان دادن روابط منطقی و نظام کارآمد آن و تجربه ی ثابت شده اش، ممکن است.

خداوند به همه ی ما توفیق بندگی هرچه بشتر را بدهد.

و یادمان نرود آقای بقیه الله!یعنی همان کتاب!باید متن زندگی مان باشد. و آنکه آقا چگونه متن می شود با اجابت خواست اوست که ممکن است و آنکه خواست او چیست همان معرفت به ایشان است و معرفت به ایشان آن است که اگر نباشد به مرگ جاهلی خواهیم مرد.

حال اینکه چگونه معرفت می آید،، یعنی چگونه متوجه خواست های حضرت شویم،، و اینکه چگونه اجابتشان کنیم بماند برای نفس های بعدی.

یا علی

 

-------------------------------

تلاش برای حرکت 1

تلاش برای حرکت 2



ارسال در تاريخ شنبه هفدهم دی 1390 توسط ساقي

ابزار رایگان وبلاگ